ميرزا محمد حيدر دوغلات

483

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نمود . آن‌قدر مواشى از حواشى آن ديار و كنوز از متون بيوت آن بلدان جمع آورده به كاشغر برد كه مهندس فلك فذلك آن را به ميكائيل 529 رسانيد و ميكائيل وضع من ذلك آن را به اقطار امطار و ريگ بيابان را پل‌هاى آن ميزان نمود « 1 » و ميرزا ابابكر به كمال عظمت در كاشغر آمد و مير جبار بيردى به لشكر ميرزا ابابكر تاخت و باخت فى الجمله كرده از لشكر جدا شده ، لشكر ميرزا ابابكر به كاشغر رفتند و به جاى گله ، كله 530 بردند « 2 » و مير جبار بيردى به مغولستان رفت . اما منصور خان [ از ] « 3 » قصدى كه به مير جبار بيردى كرده بود پشيمان شده و دانست كه بىوجود اين نوع مردم استقرارى نمىيافته است . كس فرستاد و به اعتذار و خواهش بسيار طلب داشت . منصور خان از خواهر مير جبار بيردى شده بود . 531 مير جبار بيردى را معلوم شد كه منصور خان از كرده پشيمان شده است . از نزاع برخاسته دانست كه اگر زود نرود ( 224 پ ) از جهت بىاشفاقى منصور خان تمام مستأصل مىشد . به مواعيد عذر ، به دلايل قاطع ممهد و به عهد و ميثاق ، مؤكد گردانيده رفت . در اين وقت حكايتى مناسب نمود كه تسويد يابد . مشهور است طلخك در ترمذ وزارت يافت ، در وقت وفات وصيت كرد كه مرا بر سر چار راهه گذاريد و قبر مرا بلند سازيد و در آنجا به خط سطبر نويسيد كه هر كس كه اينجا رسد اگر بر روح من فاتحه خواند ، لعنت بر وى باد و اگر نخواند لعنت بر پدرش باد . حضار خنديدند و گفتند كه پس كس از اين دو لعنت چگونه خلاصى تواند يافت ؟ گفت خلاصى آن است كه با ترمذ نيايد . 532 اين مقال مصداق حال خواقين مغول و اعاظم دوغلات است كه اگر مثل مير جبار بيردى كنند و جان خود را از دست ايشان خلاصى سازند ، بدنام كنند كه عجب حرام نمك و بىحقيقت‌اند و اگر مثل عمّم حقيقت ورزند بر سر قبر خان متوفى با ناله و گريه ايستند همانجا سر از تن جدا كنند و گويد كه نامرد كراى نتوانست كرد . 533 نتيجه از ملازمت ايشان آخر الامر نام نامرديست يا اسم بىحقيقتى . پس علاج ، آنكه پيرامون

--> ( 1 ) . نگ : كاشغر برد كه تصور مقادير آن غير ممكن است . ( 2 ) . نگ : و گله‌ها را در پيش مىراندند . ( 3 ) . نب : - از .